«آدا» و شریک زندگیاش «رینو» به ویلایی دنج و دورافتاده در دل طبیعت نقلمکان میکنند. آدا که در انتظار دومین فرزندشان است، با اندوهی حلنشده و کهنه برآمده از مرگ فرزند نخستینشان دستبهگریبان میشود. با نزدیک شدن به زمان زایمان، آن غمِ دیرینه و سرکوبشده دوباره سر برمیآورد و او حضورِ نگرانکنندهای را احساس میکند؛ او متقاعد شده است که پسرِ ازدسترفتهاش از آن دنیا بازگشته تا مانع تولد خواهر یا برادرش شود. آیا پای نیرویی فراطبیعی در میان است، یا آدا بهتدریج ارتباط خود را با واقعیت از دست میدهد؟